ملی و زندگی

خرید بک لینک

باز هم کابوس و بیداری .

باز هم اختلال . باز هم اختلال .

دو هفته فرصت دارم بسیار گرسنه ام . دیابت بارداری

لووتیروکسین .

خدایا'>خدایا'>خدایا من ۴۲ سال سن دارم خدایا کمکم کن قرار است مادر بشوم اما نگرانم خدایا حفظم کن . فقط در یک صورت امکان دارد فقط در یک صورت کاهش وزن

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 11:11

دانیال داره بزرگ میشه هر روز هر روز شیرینو شیرین تر میشه .حرف های قلمبه سلمبه میزنه که از من یاد می گیره مثل اینکه میگه حد نداره .پسر دیگه ام هم تو وجودمه و من چیزی راجع بهش نمی دونم و نگرانی های خاص خودمو دارم اون FBS لعنتی که با دانیال تو دو ماه اخر اومد سراغم و الان سر پسر دومم از الان .حالا با FBS 100 هزاران هزار نگرانی تو وجودمه .و TSH حدود 4 و من اینجا زنم زنی با هزاران هزار دغدغه زنی که باید دایم فکر کنه با محمدی که اصلا فکر نمی کنه با مردی که 500 تومن ته جیبشه و دیروز باز باهاش دعوام شد و این دعواها خیلی زیاد شده . بهم داره برای پول اسنپ پول میزنه و میگه اگه بیشتر شد بگو بازم برات بزنم ما داریم معامله میکنیم و این حرفش ناراحتم کرد از دست مشتری عصبانی بود سرمن خالی کرد گفتم اون پولایی که من خرج میکنم چی چرا اینطوری میگی و بعد گفتم تو 500 تومن ته جیبت داری و اونم گفت اینقدر تو سرم نزن و داد کشید و رفت و اخر سر گفت پر رو شدی منم گفتم تو پر رو شدی که مثل زنهای دیگه همه چی مو ازت نخواستم .اصلا عین خیالش نیست که مثلا مشکلی ی وقت پیش بیاد چه جوری بگذرونه . حداقل ی 5 تومن ته جیبش باشه .بعد عصری گفت من بیکار نیستم که خونه بمونم زندگی خرج داره تو پیامهاش گفت وقتی پرسیدم فردا خونه ای یانه ؟ اونم گفت نه بچه رو ی کاری اش بکن منم گفتم من نمی تونم کاری بکنم خودت ی فکری بکن .بی مسئولیته فقط اینکه همین امروزو بگذرونه به فکر فرداش نیست به این فکر نمی کنه ی درامدی باید هر روز داشته باشه اگه کا بهش نمی خوره بره با اسنپ کار کنه بالاخره ی چیزی در بیاره چرا همه هزینه های پزشکی امو من خودم باید بدم .300 تومن شنبه پزشک تغذیه دادم 150 تومن دوشنبه برای دکتر غدد دادم 90 تومن پنجشنبه برای دکتر ز ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 11:11

شیرین زبون من شیرینی میکنه دوسش دارم هزار تا

التماس میکنه منو بیرون ببر و من شدید دلم براش می سوزه مثلا دیشب گفتم صبر کن بابات بیاد تا باباش اومد خوابش برد منم زیاد حالم خوش نیست به خاطر همین خیلی نمی تونم بیرون ببرمش دهنم تلخ میشه معده ام درد میگیره به پشت میزنه و ......

فردا غربال گری دارم شاید فردا مشخص بشه جنسیت بچه ام هرچی باشه فقط سالم باشه

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 12:36

22 مهر تاریخ اخرین قاعدگی من بود همون موقع ها بود که زهرا مرد 25 فکر کنم 11 روز بعدش منو محمد تو هم گره خوردیم محمد نمی خواست میگفت ما عزا داریم اما من گفتم بی خیال . محمد هنوزه که هنوزه میترسه کسی بفهمه ما بعد مرگ مادرش از این کارا کردیم که منجر به تبلور خوشگل مامان شده اونکه الان میدونم پسره و قرار کسی شبیه دانیالم باشه این دفعه شاید کارن .الان 12 هفته ام 12 هفته و 5 روز. شکمم خیلی بزرگ شده نسبت به 3 ماه . تو محل کارم دو نفر اونم فقط خودی میدونه .خانم غلامی و خانم صمیمی .اون روز که برای سنوگرافی رفتم پیش نرگس واسعی و سونوگرافی نرگس، مینا رو دیدم همون دختری که همیشه نگرانش بودم ده سال از اون سال های پر التهاب گذشته بود مینا منو شناخت من اونو نشناختم.کسی که چند شب پیشش خوابیده بودم رو به یاد نمی اوردم . دخترک معصوم .گفتم بهش شوهرت خوبه ؟ گفت اره . گفت تو چیکار کردی گفتم من ازدواج کردم گفت با همون؟ گفتم نه اون که همون موقع تموم شد .فکر میکنم اگه بعد سالها من ی روز اون مردو ببینم هم باز به یادم نیارمش.امروز دانشکده ام و روزگارم از اون همه بستگی ها رها شده ازادانه قدم میزنم مثلا دیروز یک ساعت و نیم تو پارک راه رفتمو نون گرفتم و..........بعد با دانیال شیرینم رفتیم سرسره بازی و دو ساعت باهم بیرون بودیم .تو سونوگرافی جنین ام سالم بود اما گفت این 80 درصد میتونه درست باشه حالا جواب غربالگری ام اومده که ازمایشگاه نیلو دادم و باید بگیرم فردا هم خونه پریسا دعوتم ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 12:36

امروز روز زن بود اگر حتی محمد کادو هم برام نگیره اعتراض نمیکنم خاموش میمونم و این نهایت اعتراض من خواهد بود یاد روزهای رفتن مادرمو کردم که من چقدر شیون کنان دنبالش دویدم در اوج جوانی . جنین ام در شکمم در حال بزرگ شدنه و من فقط از خدا صحت و سلامت اونو میخوام محمد هنوز خونه نیومده هشت شب گذشته .حال جسمی ام بهتره دیروز دکتر بودم و اون بهم گفت بهتره که NIPT رو انجام بدم حالا هفته آینده باید دنبال این کارا باشم آزمایش قند خون که خودم درخواست کردم و این آزمایش . دلم تغییر و دگرگونی میخواد خدا کنه بتونم جابجا بشم همین . اتفاق تازه نیوفتاد ه فقط اینکه مقاله ام آماده شده البته بیس ش. دلم نمیخواهد به محمد زنگ بزنم اما خیلی دیر کرده ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 12:36

صفحه بندی